شخصی

۱۱ مطلب در خرداد ۱۴۰۲ ثبت شده است

قانونهای من: قانون کرایه تاکسی

قبلا یکی از قانونهای ذهنی خودمو گفته بودم(قانون قالب یخ)

یه قانون دیگه تو روابط آدما کشف کردم من به اسم قانون کرایه تاکسی

البته خوب این قانون رو همه کشف کردن ولی من فقط برا خودم روش اسم گذاشتم.

فرض کنید سوار تاکسی میشید و زمان پرداخت کرایه، راننده باید مقداری پول خورد به شما برگردونه ولی این مقدار پول خورد رو نداره. که زیاد هم پیش میاد این قضیه. و یک نفر بین شما و راننده باید با گفتن جمله ی "قابل نداره" از حق خودش بگذره. حالا به نظر شما کدوم‌بهتر و عادلانه تره که از حق خودشون بگذرن؟ قطعا هرکس نظری داره چون عدالت این بود که پول خورد موجود میبود و باقی پرداخت میشد و الان همین که پول خورد موجود نیست هر کار کنیم عدالت برقرار نمیشه و هر یک از دو راه حل ناعادلانه ست و هرکی هر راه رو انتخاب کنه میتونه حق باهاش باشه!!

ولی تو ذهن من راه حل عادلانه تر اینه که مسافر از حق خودش بگذره. چرا؟ چون:

مسافر در اون روز فقط با یک راننده رابطه داره و فقط یکبار لازمه از حقش بگذره

ولی راننده در روز با ۲۰۰ مسافر سر و کار داره و اگر قرار باشه از حقش بگذره ضررش هنگفت میشه.

خب همین شد قاعده و اصل من در روابط با آدما!

هرجا حس کردم داره بهم ظلم میشه، نگاه کردم ببینم طرف مقابل اگر با نفرات زیادی از من ارباب رجوع سر و کار داره، منم سعی کردم‌درک بیشتری داشته باشم، تو صف بانک حوصله و صبر بیشتری داشته باشم و تعامل به مراتب بیشتری از خودم نشون بدم.

 

 

این قانون خیلییییی کاربردیه و همیشه وقتی به عنوان ارباب رجوع به جایی مراجعه میکنیم کمک میکنه رفتار متمدنانه تر و تعاملگرانه تری داشته باشیم

چه وقتی در قالب بیمار به پزشک مراجعه میکنیم چه وقتی چه در سوار شدن‌به تاکسی چه مراجعه به بانک و ... 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
شهاب غ

کامنتهای من _ معرفی پارتنر به خانواده

هپی من من هستم. اینکه جواب مائده رو ندادم دلیلش این بود که ادمینه و تجربه نشون داده با ادامه دادن بحث از کانال ریموو میشم. ولی خب اکیدا و مصرا هنوز به نظر خودم اعتقاد دارم که رابطه ای که بعد چند ماه به خانواده ها اعلام نشه قطعا قصد سو استفاده ی دختر از پسر یا پسر از دختر وجود داره.

 

قدیما دخترا پشت تلفن به دوس پسراشون میگفتن قط کن مامانم اومد
الان مامانا میگن قط کن دخترم اومد
✍🏿کلیشه

Happy Man:
خوب همون دخترای سابق الان مامان شدن دیگه
همیشه گفتم کسی که خانوادشو میپیچونه با تو بیاد بیرون قطعا فردا تو رو هم میپیچونه با دوست پسرش بره بیرون
همیشه دوست داشتم دختر منو به خانوادش معرفی کنه. صد لول بالاتره این حرکت

🐾maede  🐾:
dis like 😊chon  har khnvadei onghdri ba in mozo knar nmiyad

Happy Man:
این بهونه دختراس برا چراغ خاموش رفتن و چند نفر تو آبنمک خوابوندن
وگرنه خانواده از خداشم باشه خواستگار و عاشق دخترشون زیر نظر خودشون با دخترشون رفت و آمد کنه

Arash:
یا نمیدونی یه دخدر ک فقط با یه نفره چجوریه
یا خونواده ایرانی رو نمیشناسی
یا فقط رابطه رو فقط واسه ازدواج میدونی
یا خیلی عجیبی

Happy Man:
اتفاقا پسری هم که دوست نداره به خانواده دختر معرفی بشه معلوم الحاله

🐾maede  🐾:
عزیز من
من وقتی ۲۰ سالم بود حتی اجازه بیرون رفتن از خونه رو نداشتم
مامانم منو میبرد باشگاه بر میگردونند
اجازه اینو نداشتم با دختر خاله هام برم بیرون چی داری میگی
به همچین خانواده ای میتونی بگی من دوست پسر دارم؟
یه اتفاقی افتاد تو‌زندگیمون که همچی برگشت ورق برگشت وگرنه از اون دختر سیبیلوهای کنج خونه بودم
من  دوست پسرمو بعد از ۴ماه تونستم ببینم
اونم با کمک‌یه ملت
انگار ایران زندگی نمیکنی نه
اخبار نگاه نمیکنی که پدره سر دخترشو‌که دوست پسر داشته بریده؟
یذره دورو‌ورتو نگاه کن بعد بیا اینارو‌بگو‌ توروخدا

 

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
شهاب غ

انتصابات دومینویی نالایقها

توی شرکت متوجه یه سیاست ظریف و البته کثیف شدم که روسای نالایق به کار میبرن تا جاشون مستحکم بشه:

 

اونم اینه که وقتی رئیس نالایقه، ناچار مجبوره پستها و سمتهای پایینی خودش رو هم به افراد نالایق بده به دو دلیل:

اولا با این روش اینکه خودش در جایگاه مناسب نیست کمتر به چشم میاد و یه جورایی شریک جرم داشتن همیشه قوت قلبه برا مجرم.

ثانیا، نکته خیلی مهمتر اینه که تو وقتی در قالب رئیس، یه سمت و پستی رو میبخشی به یه فرد نالایق، در حالی که اون فرد اون سمت رو حتی به خوابم نمیدید، از اون به بعد اون فرد میشه یکی از وفادارترین نیروهای تو. چون تو بهش عزتی دادی که انتظارشو نداشته.

تو شرکت ما بعد دو سال دقیقا همه ی سمتهای بالا به نالایقترین افراد در حوزه ی فنی رسید.

 

در یک نظام و حکومت فاسد هم همین دو استدلال بالا برقراره قطعا. کافیه یک حاکم یا مدیر نالایق به جایگاهی برسه و دیگه از اون به بعد دومینو وار انتصابات غیرعادلانه خودشون گوله برف طور شکل میگیرن  و سیستم به فنا میره.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
شهاب غ

فیلم The Greatest Showman

بعد تماشای فیلم دار و دسته های نیویورک (the Gangs of the New York) ، از احساسات بد لبریز بودم.

ولی خوشبختانه امشب فیلم بزرگترین شومن تموم اون احساسات بد رو شست برد. یه فیلم موزیکال محشر که خیلی خوشحالم شب تولدم این فیلم رو انتخاب کردم برای دیدن و الان پر از حس خوبم. 

 

تنها نکته منفی فیلم برای من استفاده از حیوانات تو سیرک بود. غیر از این مورد جزئی، باقی داستان هیجان انگیز و حال خوب کن بود. برم ببینم میتونم آهنگای تو فیلم رو دانلود کنم ^_^

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

مثکه جدی جدی مسوولینمون فکر میکنن ما خریم

 

ابطال مجوز ۱۰ ایرلاین به دلیل گرانفروشی بلیت

حسن خوشخو، معاون هوانوردی سازمان هواپیمایی کشوری از ابطال مجوز پرواز ۱۰ شرکت هواپیمایی شامل معراج، وارش، زاگرس، کیش، آتا، ساها، تابان، سپهران، کارون و فلای پرشیا خبر داد.
خبرگزاری تسنیم با اعلام این خبر به نقل از خوشخو، علت این اقدام را عرضه بلیت بالاتر از نرخ مصوب در برخی مسیرهای پروازی عنوان کرده است.
این تصمیم منجر به کاهش عرضه بلیت هواپیما در برخی مسیرهای داخلی می‌شود، در حالی که به گفته این سازمان، آن چیزی که جزو رسالت صنعت هوانوردی و سازمان هواپیمایی کشوری است این است که بتواند در واقع چرخه این صنعت را با کمک ذی‌نفعان به گردش دربیاورد.

 

 

بله :/ این دو هفته خیلی هواپیماها کنسل شده و مثلا همکارای بدبخت کرمانشاهی من مجبور شدن بیان تهران و از تهران با اتوبوس برن کرمانشاه. تو فرودگاه همه میگفتن برا اینه هواپیماها رفته در اختیار پروازهای حجاج. و الان این آقای خوشخو میگه کمبود پرواز هیچ ربطی به حج نداره خودمون جریمه کردیم ایرلاینها رو :))))))))))))))))))))))))))))))))))

 

کلا آدمی هستم که صدام در نمیاد در نمیاد تا اونجایی که یکی بخواد من رو خر فرض کنه. بهترین جواب این شعر معروف و دوست داشتنی نسیم شماله:

 

دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نا فهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

سید اشرف الدین حسینی

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

معمای زندگی من

این روزها دارم تلاش می کنم معمای زندگی خودم رو حل کنم.

تو جنبۀ کاری همه چی اوکی  و خوب و نرمال داره پیش میره و تا 6 ماه دیگه که قراره تولید شرکت راه بیفته و نرمال بشه، احتمالا از این بعد کاملا اغنا و ارضا شده باشم و بعید میدونم تو زندگیم اتفاقی مهمتر از راه اندازی خط تولید یک پتروشیمی رخ بده. اتفاقی که تمام علم و سواد و تواناییهامون درگیرش بوده و هست طی این چند ماه پیش رو. 5 ماه دیگه اگر همه چی طبق روال پیش بره از این بعد روحم خواستۀ دیگه ای نخواهد داشت.

تو جنبۀ مالی، هم اینکه کشورم کشوری نیست بشه توش آرزوی مالی نرمالی (مثل خرید خونه یا ماشین) داشته باشیم. احتمالا تا آخر عمر فقط به زنده بودن راضی باشم. هم اینکه من آدمی نیستم بتونم بدون توجه به نیاز مردم دیگۀ جامعه فکر ساختن قصر خودم باشم. برای همین تو بخش مالی همینکه بتونم بدهیامو به بابا صاف کنم راضی خواهم بود.

تو بخش عاطفی هم حس می کنم به اندازه کافی در ده سال گذشته تلاشهامو کردم و چیزی در این بخش کم نذاشتم. و اگر الان تنها هستم دلیلش قطعا چیزی هست که از الان به بعد هم رفع نخواهد شد. مثلا خیلی برام پررنگ شده این قضیه که الان که 8 ساله زندگیم بدون حضورمامان رنگ باخته، دیگه جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. به این نتیجه رسیدم من بدون حضور مامان حتی ازدواج هم بکنم و بچه دار هم بشم از ته دل خوشحال نخواهم بود و همیشه غم جای خالی مامان پس زمینۀ ذهنم یه تم غمگین سنگین میسازه و نمیذاره شادی های اطرافم رو حس کنم.

حالم کمابیش خوبه و در عین این خوب بودن حالم، هدفهای بعدیم میشه اولا جمع و جور کردن بخش مالی و بدهیام. ثانیا رفتن به اون سرزمینی که مامان هست. (حالا اون سرزمین میتونه سرزمین نیستی و نابودی بعد مرگ باشه یا میتونه جهان پس از مرگ باشه برام مهم نیست. مهم اینه که مامان تو این دنیا نیست).

 

تو پستهای یکی دو سال پیش گفته بودم، یه چیز خوبی از بیان یاد گرفتم، اینکه وقتی تصمیم به حذف چیزی می گیری، بهت 2 روز زمان میده برای فکر کردن. که مطمئن بشی مثلا برای حذف وبلاگت تصمیمت قطعیه و احساسی نیست. این روش خیلی خوبه. منم همین الگو رو برای خودم انتخاب کردم و یک فصل ثابت رو برای بهترین فصل پایان دادن به زندگی انتخاب کردم و اون فصل قطعا فصل زمستون هست، احتمالا بهترین روش هم میشه سفر با اتوبوس به یک استان سردسیر، پیاده شدن در یک گردنۀ برفگیر بین راهی و رفتن به حاشیه جاده و خوابیدن تا زمان نامعلوم. مرگ کثیفی نیست. جسدتم آش و لاش نمیشه و احتمالا سالم میمونه تا زمانی که پیدا بشه و به دست بازماندگانت برسه.

خیلی دوست داشتم میتونستم تا این زمستون بدهیامو جمع و جور کنم. و همین زمستون تصمیمی که به نظرم درسته رو عملی کنم. شهرزاد رفته سراغ فروش زمین شمال مامان و اگه اوکی بشه کاراش، همین پاییز همه حسابام پاک میشه و زمستون میتونم راحتتر به این مسئله فکر کنم. اگرم نه که سعی می کنم تا سال بعد زمستون حتما بدهیامو صاف کرده باشم و اگر تصمیمم تا سال بعد تغییر نکرده بود، به انجام برسونمش.

 

راستی تصمیم دارم ۳ ماه تابستون رو کامل بوشهر بمونم

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
شهاب غ

ایدال ظاهری در برابر خط قرمز ظاهری

بعد گذشت یک ماه از قطع ارتباطم با مینا، همچنان صداش تو کاسه ی سرم میپیچه و آزارم میده که به روشهای مختلف میگفت دنبال پسر ورزشکاره به عنوان پارتنر.

تمام حرفا و حرکاتش تو ذهنم مرور میشه و بهم حس بد میده. حتی تو اولین دیدار آشنایی سری دوممون که تو مغازه موقع خندیدن دست گذاشت رو بازوم و فشار داد و الان که قضیه رو میدونم، احتمالا قطر بازوم رو چک کرده و بازوی ترکه ایم مورد پسندش نبوده.

هیچ ارتباط فیزیکی بین ما شکل نگرفت و با این حال بعد یک ماه من همچنان لبریییییزم از حس بد نسبت به بدن تقریبا معمولی خودم. 

دوتا نکته ی مهم:

یک - به هیچ وجه حتی یک روز وارد رابطه با آدمی نشید که حس بد بهتون میده در رابطه با ظاهر خودتون. زخمی که این رابطه به روان آدم میزنه حالا حالاها خوب نمیشه. 

دو - کلا معیار ظاهری داشتن رو رد نمیکنم. ولی پیشنهادم اینه خط قرمز ظاهری داشته باشید نه ایدال ظاهری. اگر دنبال آدم ایدال بگردید، همیشه یه بدن و یه چهره هست که پیدا میشه که از نفر قبلی خوشگلتر و خوش اندامتره. و شما که ایدال ظاهری داشتی این نفر جدیده به چشمت مناسبتر میاد و این خوب نیییست. خط قرمز داشته باش. مثلا بگو من پارتنر خیلی چاق یا خیلی لاغر یا چمیدونم بینی خیلی گوشتی دوست ندارم. اینجوری نفر مقابلمونو تو یه اسکن و بررسی اولیه میپسندیم و دیگه هی هر روز کسی ایدالتر از اون تو ذهنمون ظاهر نمیشه.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
شهاب غ

هم دما شدن مهمه

دو سال پیش تو کلاسای آموزشی شروع خدمت، یه خانوم روانشناسی نکته ی قشنگی گفت. گفت هر آدمی که وارد یه فضای جدید میشه، نمیدونم حدود چقدر (فک کنم 15 دقیقه) زمان می بره تا ذهنش هم مثل جسمش وارد اون فضا بشه.

خلاصه ی کلامش این بود میگفت مثلا به خانوما میگیم همسرتون که از سر کار میاد، هنوز فکرش تو جو و فضای سرویس شرکته. تا در رو باز می کنه و میاد تو خونه، زرتی رگباری شروع نکنید گلایه از مسائل روز و اتفاقات خونه. حداقل 15 دقیقه به آقا فرصت بدین بعد یه روز کاری ذهنش با خونه هم دما بشه. بعد بیفتین به جون مغزش!

آقا این نکته خیلیییییییییییییییییییییی مهمه! نه فقط برا مردی که از سر کار میاد. کلا برا هر کی که تو لاک خودشه و میخوایم باهاش حرف بزنیم. لطفا اول کامل شرایط رو بسنجیم، ببینیم طرف همونجور که جسمش پیش ما هست، ذهنشم پیش ما هست و تمایلی داره به شنیدن حرفهای رگباری ما؟!!!

مثلا پدرم یه اخلاق خیلی بدی که داره همیشه تا از در خونه میاد تو شروع میکنه در مورد مسائل خودش حرف زدن. منم که مثل مادرم همیشه غرق افکارم هستم عصبی میشم. هنوز با حضور پدرم هم دما نشدم. یا بدتر از اون. خیلی وقتا حتی دارم یه چیزی میخورم. و پدرم بدون توجه به این مسئله که من وقتی غذا میخورم صحبت نمیکنم، همینجور که دارم لقمه رو میجوم هییییییی سوالشو تکرار میکنه! بابا بذار این وا مونده رو کوفت کنم، قورتش بدم جوابتو میدم!

و البته بدشانسی بزرگم سر کار اینه که دقیقا دو تا همکار اینشکلی با هم سر یه میز کار میکنیم. دو تا همکاری که اصلا براشون مهم نیست ذهنت توانایی گوش دادن به داستانهاشون رو داره یا نه! اینا به سکوت عادت ندارن. یه بند عادت دارن حرف بزنن. بابا دو دقیقه خفه بمیر سرمون رفت :/

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

لطفا عینک بد بینی رو بزنید

از دیرباز مورد انتقاد وارد میشدم که زیادی رو مسائل دقت می کنم و گیر الکی میدم. از طرف پارتنر، نویسنده های بیان و همکارا و ... خلاصه همه بهم میگن زیادی ذهنتو درگیر تحلیل میکنی! بخون و رد شو! عینک بدبینی رو بردار و انقدر گیر نده به اطرافت.

یه کانال خبری کاری هست که سیستم کاریش تعزّ من تشا و تذل من تشا هست. یعنی هر مدیر نفتی رو بخواد با تعریف و هندونه زیر بغل گذاشتن بالا میکشه و هرکی رو هم نخواد میکوبه ناعادلانه.

چند روز پیش دقت کردم دیدم دستاورد و رکورد محصول تولیدی مدیرایی که میخواد بالا بکشتشون رو به فوت مکعب میگه تا عدد بزرگتری بشه :/ دستاورد و محصول بقیه رو به متر مکعب. بهش پیام دادم این چه کاریه چرا با روان مخاطب بازی میکنید؟ گفت آیا حرف اشتباهی نوشتیم؟ پستامون و جوسازیامون خریدار داره شما هم هر کار دوست داری بکن :)) با زبون بی زبونی گفت تا مخاطب ما عقلش به چشمشه و چیزی که میبینه و میخونه، تو یکی فلان ما رو هم نمیتونی بخوری!!!!

آقا به نظرم تو هر زمینه ای بد نیست اگر مخاطب بدبینی باشید. یکم عینک بد بینی بزنید، تحلیل و انتقاد کنید چیزایی که میخونید رو. نذارین با جوسازی خبری با روانتون بازی کنن و به اصطلاح رو دوشتون و روموجتون تو جمعیت سوار بشن.

حالا نمیگم بدبینی خودم خوبه، ولی شما حداقل سعی کنید مصداق بارز اون شنوندۀ عاقل باشید. با تشکر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهاب غ

جنس ایرانی

برا مقایسه کیفیت ایرانی و خارجی میشه همین بازیهای رو گوشی رو هم نگاه کرد. اوقات فراغتم با کلش آو کلنز پر میشد تا اینکه برای ایران بستنش، دیگه کامل رو آوردم به بازی ایرانی کوئیز آو کینگز. بازی ای که گرافیک بالا هم اصولا نباید نیاز داشته باشه چون فقط یه سری تسته! ولی پیرت میکنه تا بالا بیاد. سرعتش افتضاح. مدیریت درون برنامه ای که مصیبتیه برای خودش. پر از هک و درصدهای صد در صد تو مسابقات و ... که بعد یکی دو ماه از بازی پشیمونت میکنه کلا تو همه مسائل ایرانیزه شدیم! حالا حالا هم درست بشو نیستیم.

 

یه چندتا حرف ذهنمو درگیر کرده، همشو کوتاه کوتاه تو چندتا پست مینویسم که ذهنم خالی بشه. ممنون که تحمل می کنید :))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهاب غ