شخصی

۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

صف جنگی حکومت در برابر تمام مردم

از مسئولین نظام به صورت ویژه تشکر دارم. از دیشب نمیتونم به تلگرام که کاملترین و تنها منبع خبری جامع فعلی در پوشش اخبار بیماری کورونا محسوب می شه دسترسی داشته باشم. به واسطۀ لطف نظام الان دیگه بوی گند و کثافتی که توی مملکت پیچیده رو حس نمی کنم.

الان فقط باید بنشینم با ترس منتظر، که این گند و کثافتی که دیگه بوشو نمیفهمیم، کِی بی خبر و یهو ناغافل از در و پنجرۀ خونه آوار میشه روی سر تک تکمون.

فعلا صلاح اینه وسط این تعطیلی توجیه نشدنی مجلس و تداوم کار کارمندا (من جمله پدر بیچارۀ من) ما ساکت و بیخبر بشینیم توی خونه هامون و آقایون و آقازاده ها با خیال راحت کیت تخس کنن توی فامیل منحوسشون و تستهاشون رو بدن و مردم عادی هم بعد فوتشون ده تا یکی ازشون تست میگیرن ببینن کی کرونا داشته :)

نظام تا حالا کیسه گونی زیاد رو سر ما مردم کشیده بود و صلاح نظام رو توی بیخبری ملت دیده بود. ولی این اولین باره که صلاح ملت در تعارض کامل با صلاح نظام هست. و اول باره که نظام صلاح خودش و خودیهاش رو به صلاح "تمامِ مردم" اعم از طرفدار و مخالف حکومت ترجیح داده. اولین باره که نظام انقدر شفاف و واضح داره میگه جون هیچ کدوم از شما مردم عادی برای من کوچکترین اهمیتی نداره. خواه مخالف من باشین خواه موافق من. فعلا همتون ساکت بشینین تا ما سران نظام این سطل پر از کثافت رو هم بزنیم و تلاش حداکثریمون رو برای زنده موندن خودیهامون به کار بگیریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهاب غ

خاله غازه - لایف استایل تأسف برانگیز خودم

این روزا که مجازی رو می چرخم، نظرات زیادی رو می خونم که از شرایط قرنطینه توی خونه و کنار خانواده گلایه کردن. که اصلا کاری به گلایشون ندارم. فعلا دوربینم روی بقیه نیست. دوربینم برگشته روی خودم: به زندگی خودم دقت کردم؛ و دیدم در کمال تأسف، زندگی انگلیِ من بعد از اخبار کرونا و دعوت به قرنطینۀ خانگی، کوچکترین تغییری نکرده. فقط اون هفته ای یک بار که برای خرید از خونه بیرون میرم و برمیگردم نوع دست شستنم بعد برگشت به خونه رو تطبیق دادم با نوع دست شستن استاندارد سازمان جهانی بهداشت. همین. وگرنه در باقی موارد من 6 ماه بود کاملا در شرایط قرنطینه داشتم زندگی می کردم.

باید یه تغییر اساسی توی روش زندگی خودم بدم.

+ مجازی شلوغ شده. همه شدن مثل من. ولی کاش همه زندگیاشون مثل من نمونه. اصلا اخلاقی نیست که مثل خاله غازه توی داستان آهو و پرندگانِ نیما یوشیج (کلیک)، از عقب موندن بقیه احساس آرامش بهم دست بده. نوار قصۀ این داستان یکی از قشنگترین نوار قصه های دوران کودکی من بوده.

++ آموزش و پرورش قبول شدم برای معلمی. یکم از اون حس بی هدف بودن آینده و فاز خودکشی در اومدم. البته خوب با معلمی ازدواج کامل از برنامم حذف میشه قطعا. ولی خوب زندگیم یک هدف دیگه میگیره کنار شاگردام. کلی برنامه دارم براشون  wink ولی یکم دلخورم. با قبول شدن مصاحبۀ آموزش و پرورش فهمیدم که خیلی توی مصاحبه ضعیف نیستم. به هر حال گویا کارهای پر حقوقتر  توی این مملکت سهم افراد خاص دیگه س. وگرنه قطعا 12 ساعت پشت میز نشستن و زل زدن به مانیتورها توی اتاق کنترل پالایشگاه گاز، سواد و مهارت اپراتوری خیلی خیلی خیلی خیلی کمتری میطلبه تا دبیری و یاد دادن یه سری مبحث به چندتا دانش آموز. ولی خوب حقوق 8 میلیونی اون پالایشگاه گاز کجا و حقوق دو سه میلیونی معلمی کجا....

+++ میگن ایران کرونا رو به 11 کشور صادر کرده و این 11 کشور اولین کیسهای کرونایی رو بین مسافرهای برگشته از ایران مشاهده کردن. اینش اصلا خجالت آور نیستها. خجالت آورترین بخش ماجرا اینه که ما گیریم طبق آمار رسمی 24 تا هم کشته دادیم، ولی بر خلاف کل کشورهای درگیر با این ویروس حتی نمی دونیم اولین مبتلامون کی هست و چجور وارد کشور شده. من اصلا برام مهم نیست پروازهای ماهان مقصره، طلبه های چینی مقصرن، کارگرهای چینی مقصرن، یا مبادی فرودگاهیمون توی چک نکردن ورودیهای بین المللی مقصرن یا هر ننه قنبر دیگه ای مقصره. اصلا مهم نیست. فقط این عجز و ناتوانی نظام جمهوری اسلامی ایران در عملکرد صادقانه و شفاف کردن علت و شیوۀ بروز این بیماری در مملکت برام مهمه الان. واقعا خجالت آوره. هیچ جوره این افتضاح جمهوری اسلامی بین کل کشورهای دنیا قابل دفاع نیست. قشنگ به همه نشون دادیم بی  حساب کتاب ترین و هردنبیل ترین و کدرترین نظام حکومتی دنیا رو داریم با این لکۀ ننگ.

 

++++ قبلا گفته بودم از بی ارزش شدن زندگی و بی ارزش شدن جون خودم. گفتم من که نه کار خاصی دارم، نه کسی تو خونه هست که نگران سلامتیش باشم، بذار جای یکی از این پرستارهای بنده خدا که توی بیمارستانهای قرنطینه هستن برم برای نگهداری از بیمارا. البته اصلا کارای پزشکی بلد نیستم. با شهرزاد مشورت کردم، گفت به آیدی تلگرام زیر پیام بدم. نه لزوما برای کارهای بهداشتی، ولی برای کارهای داوطلبانۀ دیگه میتونن ازم کمک بگیرن.

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

دلم از کسی گرفته، که می خوام براش بمیرم

جواب پالایشگاه گاز اومده و من توی پذیرفته شده های گزینش نیستم.

شهرزاد همچنان با پنهانکاری عجیبی جواب پیامهای من در مورد بیماریش رو نمیده و تنها کاری که کرده لینک سازمان بهداشت جهانی WHO رو فرستاده می گه اخبار رو از جاهای موثق دنبال کن. پنهانکاری و سکوت ترسناکی که شهرزاد با منی که برادرش هستم داره رو تعمیم می دم به وزارت بهداشت و دولت، دلم کامل میریزه از اتفاقایی که قراره بیفته. تا حالا این 26 سال انقدر گارد اطلاعاتی شهرزاد رو بسته ندیده بودم.

دو روزه یه کله داره بارون میاد.

دلم عجیب گرفته و شدید نیاز دارم با یک نفر حرف بزنم. ولی این روزا درد دل کردن به خرج و مخارجش نمی ارزه. بدبختی اینجاست که دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم... مردن... فکر بدی هم نیست...

----------------------------

از Organic Minded و تیم دکتر چاووشی خواستم وقت بگیرم. گفتن 180 هزار واریز کنم به کارت دکتر چاووشی برای تعیین وقت. کارتش برای بانک سپه بود و کلا دل چرکین شدم از تیمشون.

دکتر علیرضا شیری که برو بیایی برای خودش توی اینستاگرام داره رو تقریبا مطمئنم از اون حکومتیهای نون به نرخ روز خور هستش که جلوش جرأت نداری به نظام بگی بالا چشمت ابروئه. این دکتر چاووشی رو فکر می کردم به جایی وصل نیست. این که دیدم برا واریز وجوه شماره کارت بانک سپه داده یکم دودل کرده من رو. مخصوصا که تقریبا همه می دونیم این روزا هر کی توی کارهای فرهنگی با دست باز بهش اجازه میدن کار بکنه احتمالا از سیبیلهای (شما بخون جای دیگۀ) یه ارگان کله گنده آویزونه. سر همین خیلی جرأت نمی کنم حرفام رو بدون سانسور به مشاورهاش بگم.

از اون طرف اصلا سن و سالم رو هم نپرسید یه مشاور متولد 72 رو گذاشته برای منِ خرس گنده. من برم برا پسرِ 5 سال کوچیکتر از خودم این اراجیف وبلاگم رو تعریف کنم بگم مشکل جنسی و خود ارضایی دارم :| این طرف توی زندگیش 5 سال از من عقبتره چه می فهمه بی هدفی و بی آرزویی توی 32 سالگی یعنی چی...

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهاب غ

تفاوت ترس و خطر

یه دیالوگ خیلی قشنگ و قدیمی هست، از فیلم After-Earth از ویل اسمیت. صرفا به بازگو کردنش اکتفا می کنم:

 

“Fear is not real. The only place that fear can exist is in our thoughts of the future. It is a product of our imagination, causing us to fear things that do not at present and may not ever exist. That is near insanity. Do not misunderstand me danger is very real but fear is a choice.”

ترجمه - ترس واقعی نیست. تنها جایی که ترس می تواند وجود داشته باشد، در تفکرات ما مربوط به آینده است. ترس محصولِ تخیل ماست که منجر می شود از چیزهایی بترسیم که در زمان حال وجود ندارند و حتی شاید هیچگاه به وجود نیایند. ترس جایگاهی نزدیک جنون دارد. حرفم را اشتباه متوجه نشوید، خطر خیلی هم واقعی است، ولی ترس در برابر این خطر، انتخاب ذهن ما است.

 

+ ژانر ترسناک امروز فقط حریرچی و اینکه فرق بین قرنطینه ی قم و تعطیل کردن رو بلد نبود :|

++ شهرزاد دو روزه مریضه. تست هم ازش نگرفتن و فرستادنش خونه خودشو قرنطینه کنه و استراحت کنه. پیامهای من رو هم جواب نمیده و گفته نرم ببینمش.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

ثبت دیتای احساسات (9)

حرف اول پست - حرف خیلی زیاده امروز. حوصله دسته بندی هم ندارم :( بی مقدمه

 

(در مورد کورونا)

1- باز دوباره یادم افتاد چقدر بشر در برابر پروردگارش ضعیفه. روزه هام که قضا نشده تا این سن، ولی واقعا چقدر من پررو هستم که در برابر این ضعف نماز هم نمیخونم :/

2- شمایی که عاشق کله پاچه و سیراب شیردونی دیگه به خفاش خوردن چینیها گیر نده لطفا :/ (خودمم عاشق زبون و بناگوشم :دی) همونقدر که سوپ خفاش برای ما چندش آوره، سیراب شیردون ما هم برای امریکا و اروپا عجیب غریبه و یک مقاله ای خونده بودم که با تعجب نوشته بودن ایرانیها یک غذای مورد علاقشون "اعما و احشا" گوسفنده. همون سیرابی منظورشونه :))

3- من تازه فهمیدم ما ایرانیها چقدر توی بهداشت جمعی از بقیه دنیا عقبیم :| درسته که عاشق توالت ایرانی و شیلنگ هستیم و تا باسن مبارکمون صدای جیرجیرِ نعلبکی نده، از تمیزیش مطمئن نمیشیم، ولی الان با هفت کشته در اثر کورونا با اختلاف گوی سبقت رو از ممالک *ون نشور غربی ربوده ایم که حداکثر یک کشته داشتن :/

4- کلا ما ایرانیها افتخار می کنیم به خلاف جهت جمع شنا کردن. به خاص و منحصر به فرد بودن. والا این طور موارد بحرانی بیایم و به خاص بودن خودمون افتخار نکنیم و مثل بقیه رعایت کنیم بهداشت رو :) در این راستا جمعه پدرم پیشم بود، 3 سری رفت بیرون خونه و یکی از این دفعات موقع برگشت دستاشو نشست. گفتم پدر دستاتو نشستیا، گفت این دیگه اسمش وسواسه :/ گفتم وسواس چیه کورونا اومده میگن باید تا میتونید روزی 20 بار دست بشورین مخصوصا از بیرون که میاید :( گفت دعوا راه میندازیا اصلا خوب می کنم نمیشورم :| :/

بعله :|

حالا شما بیا به مرد جا افتادۀ ایرانی حالی کن که یه ماه دستاشو دائم بشوره اسمش وسواس نیست :)

5-با این 7 کشته در یک هفته من برای اولین بار تونستم قدرت مدیریت جمهوری اسلامی رو مقایسه کنم با جاهای دیگۀ دنیا. و فهمیدم چقدر ضعف داره نظام توی این مدیریت. اما سوای از مدیریت داغون سران مملکت، یک سوزن هم به خودمون مردم بزنم که گفتم دوست دارن بگن منحصر به فردن: نمی دونم چقدر گذارتون به پروازهای داخلی خورده (پروازهای بین المللی که من تاحالا قسمت نشده). ولی پرواز داخلی برای مصاحبه و آزمون جنوب و تبریز زیاد رفتم. تمام این پروازها هم بلااستثنا بلااستثنا همیشه موقع تیک آف و بلند شدن هواپیما اقلا 4 یا 5 تا احمقِ بیشعور دارن با تلفن با زن و بچشون حرف میزنن و تازه تعریف هم میکنه که آره عزیزم الان هواپیما داره بلند میشه. نفهم، بیشعور، حیف اسم الاغ و یابو که روی تو بذارم، این مهماندار برای توی گوساله داره توضیح میده که موقع برخاستن و نشستن هواپیما گوشیهای خود را در حالت پرواز قرار دهید. من رشتم کنترل بوده ارشد. خوب می دونم یه سیستم در حالت پایدار یا Steady خودش خیلی معضل کنترلی نداره، و اصل چالش کنترلی سیستمها برای حالتهای ناپایدار هست، مثل حالتی که هواپیما میخواد بلند شه و یا میخواد بنشینه. وگرنه در حالت پرواز که خلبان کلا میذاره روی اوتوپایلوت (خودکار) و تا آسمون مقصد بی دردسر پاشو میندازه رو پاش و از مهماندار لب میگیره :/

البته منم به نوبۀ خودم گوساله م. منی که این گوساله ها رو توی هواپیما دیدم و از ترس اینکه مبادا این مرد شیکپوش کت و شلواری رییس آیندم توی پتروشیمی باشه ترجیح دادم سکوت کنم و خودم رو توی هواپیما احمق جلوه ندم و بهش تذکر ندم که آقا لطفا گوشیتون رو خاموش کنید. ولی خلاصه. ما ایرانیا فقط و فقط هارت و پورتمون سر بقیه بلنده. خودمون رو به اشتباه با فرهنگترین آدم شهر میبینیم. در کل ما ایرانیها همیشه مرگ رو فقط برای بقیه میبینیم. از حلقۀ اتحاد زدنمون توی حادثه پلاسکو و حادثۀ حملۀ داعش به ساختمون مجلس بگیر شما سر معامله رو و بیا جلو تا همین امثال پدر من که این روزها دست شستن رو وسواسی بودن می دونن.

 

(در مورد ادامۀ روند پست دیتای احساسات) - واقعا دوست ندارم روند ثبت احساسات عاطفی خودم رو متوقف کنم. چون 99 درصد مطمئنم این نوشتنها فردا به مشاورم کمک می کنه. پری نزدیک 50 روز بود که آدرس وب من رو داشته و میخونده.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

انگشت جوهری - چند نکته در مورد کرونا

سر ساعت 08:00 صبح رفتم رأی سفید دادم و هشت و نیم برگشتم خونه. از ترس کورونا، 20 ثانیه دستامو شستم، کف دستها، پشت انگشت دو دست، شیار دستها و .... خب دیگه بسه، ویروس کرونا اگرم رو دستام بوده الان رفته، اما... اما جوهر انگشتم پاک نشد... 20 ثانیه شستشو که سهله، شاید 20 سال دیگه هم ویروسی که من با این انگشت جوهری انداختم به جون مملکتم پاک نشه... از دو سال بعد خودم اصلا خبر ندارم. احتمالش خیلی بالاست این آخرین رأی من توی صندوقهای این نظام بوده باشه.

در رابطه با شیوع کورونا من نگران دو نفرم، یکی خاله شیرینم که یک معلم 50 ساله س، و دیابت داره و تنها زندگی می کنه. یکی هم شهرزاد، که هم توی روزهای کارورزی (انترنی) پزشکی توی مرکز بهداشت این روزها باید به مردم در مورد کورونا آموزش بده، هم در قالب کار نیمه وقتش، در بیمارستان مسیح دانشوری مشغوله، بیمارستان بیماریهای تنفسی در شمال تهران که این روزها میزبان بخشی از بیماران مشکوک به کوروناست. هر چند خودش بارها بهم گفته من نگران خودم و خودش نباشم چون در سن ما اگر هم بگیریم، خوب میشیم. در هر صورت این روزها بشدت وقف درگیریهای این ویروس کرده خودش رو و پیامهای نگرانِ من رو فقط روزی 1 بار جواب میده و اصلا ازش خبر ندارم.

 

در ادامه پست شهرزاد رو در مورد کورونا براتون میارم و امیدوارم مفید باشه:

 

دوستان تو این هاگیر و واگیر که خیلیا ازش به عنوان تریبونِ بیانیه های نامربوط استفاده می کنن، تصمیم گرفتم این اطلاعات رو باهاتون در میون بذارم.

خواهش می کنم برای سلامتی روان و جسمتون ارزش قائل باشید و همون طور که دنبال مواد غذاییِ تازه و پوشاک و داروهای اصیل می گردین، برای ذهنتون هم دنبال اطلاعاتِ مفید و به دردبخور باشید.

رعایت نکات بهداشتی در حال حاضر هم لازمه، هم کافی.

تصویر آموزش دست شستن رو با وضوح بیشتر، براتون استوری می کنم.

پیروز و تن درست باشید :)

 

1- برای کسب اطلاعات فقط به منابع خبری موثق مراجعه نموده (آدرس سایت وزارت بهداشت) و از اتکاء به شایعات منتشر در فضای مجازی جدا بپرهیزید.

2- طبق آمار به دست آمده، از هر صد نفر مبتلا به ویروس جدید کورونا تنها 13نفر نیاز به بستری در بیمارستان پیدا کرده و حدود 2نفر فوت شده اند. پس میزان کشندگی ویروس جدید کورونا حتی از آنفلوانزا (با حدود چهار درصد آمار فوت) نیز کمتر است.

3- ویروس جدید کورونا به شدت مسری است و علت نگرانی در مورد شیوع آن نیز دقیقا همین سرعت سرایت آن است. پس رعایت نکات بهداشتی جهت جلوگیری از سرایت این بیماری به افراد در معرض خطر (سالمندان، زنان باردار، افراد مبتلا به نقص ایمنی و ...) الزامی است.

4- طبق آمار کودکان کمتر از 10 سال در معرض خطر نیستند مگر در صورت ابتلا به سایر بیماریهای زمینه ای.

5- با توجه به این که هنوز مخزن دقیق ویروس جدید کورونا (انسان یا حیوان) مشخص نیست، از مصرف انواع گوشت به صورت خام یا نیمپز بپرهیزید. گوشت باید تا زمان تغییر رنگ کامل (چه در سطح و چه در عمق) حرارت داده شود.

6- در صورت ابتلا به علایم تنفسی، لطفا تا جای ممکن از حضور در مکانهای عمومی بپرهیزید و در صورت لزوم، از ماسک استفاده کنید. سالمندان و افراد دارای نقص ایمنی و مادران باردار، تا جای ممکن از منزل خارج نشوند.

7- فاصله ی ایمن برای پیشگیری از انتقال ویروس، 1متر است. در تعامل با افراد دارای علائم تنفسی این فاصله را حفظ کنید.

8- برای سرفه یا عطسه، از دستمال استفاده کنید و به هیچ وجه دستمال خود را در محیط (روی میز، روی زمین و ...) رها نکنید. اگر دستمال در دسترس ندارید، در آرنج خود روی آستین لباس، یا داخل یقه ی لباس خود عطسه یا سرفه کنید. انتقال این ویروس از طریق قطرات بزرگ رخ می دهد.

9- از دست دادن و روبوسی کردن با افراد دارای علائم تنفسی (و این روزها ترجیحا با همه ی افراد!) بپرهیزید.

10- دوره ی نهفتگی ویروس کورونای جدید (دوره ی تخمین زده شده از زمان ورود ویروس به بدن تا بروز علائم آن) حدود 3 تا 15 روز است. پس احتمال انتقال ویروس حتی در بین افراد ظاهرا سالم نیز وجود دارد.

11- در مکانهای عمومی از تماس دست خود با بینی، دهان و چشمها بپرهیزید.

12- از هر فرصتی برای شستن دستها استفاده کنید، حتی با آب ساده. در صورت در دسترس نبودن آب، از ژلهای ضدعفونی کننده ی بدون نیاز به شستشو که حاوی الکل هستند، استفاده کنید.

13- شستن دستها باید حداقل 20ثانیه و به شیوه ی صحیح و اصولی باشد، به گونه ای که تمام سطوح پوست دست (کف و پشت دست و انگشتها، بین انگشتها و نوک انگشتها و زیر ناخن) را پوشش دهد. برای یادگیری نحوه ی صحیح دست شستن به تصاویر آموزشی دقت کنید.

14- جهت تقویت سیستم ایمنی بدن، می توانید از مکملهای روی (زینک) موجود در داروخانه ها استفاده کنید.

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ

تیر خلاص

آمار ورودی گوگل بلاگ رو هر روز چک می کردم و اصلا نمی دونم چطور و از کجا، ولی خوب پری آخری آدرس بلاگ رو پیدا کرده. تیر خلاص رو خوردم و البته که نوش جونم. حقم بود...

گندی که به بار آوردم رو هیچ جوره نمیتونم جمعش کنم. یه نقطه آخر این رابطه باید بذارم. این 3 ماه بهترین حسنش برای من حذف آدمهای مزاحم اطرافم بود. ولی برای پری قطعا حسنی نداشته. امیدوارم تبعات خاصی هم در سال کنکور ارشدش براش نداشته باشه. همین الانش هم خودمو نمیبخشم.

فقط برام عجیبه. چرا انقدر ملایم برخورد کرد باهام. چرا انقدر کم رید به هیکلم؟ کاش دم دستش بودم چهارتا کشیدۀ آبدار اقلا می خوابوند زیر گوشم. البته بد هم نشد. من افکاری که توی ذهنمه رو آوردم توی بلاگ. دروغ من رو آزار میده. یک پایان صادقانه بهتر از ادامۀ کار با دروغ و خیانته.

 

آیینۀ عبرت: هیچ وقت تلاش نکنید یک زن رو بپیچونید...

 

... (حذف شد)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شهاب غ

ثبت دیتای احساسات (8) - دیگه بسه خجالت از زخمهای پا. وقت دور زدنه

حرف اول - از اون روزی که سید ابراهیم رئیسی در انتخابات 29 اردبیهشت 96 رقابت رو (فرض کنیم طبق رأی مردم) به حسن روحانی باخت، و کمتر از 3 ماه بعد، تکرار می کنم، کمتر از 3 ماه بعد در 23 مرداد 1396 توسط بالاترین مقام نظام، یعنی رهبری به یک ریاست حساستر یعنی ریاست قوۀ قضائیه گمارده شد، همون روز رهبرِ نظامِ به منِ شهروندِ این نظام حالی کرد که من هر کسی رو بخوام بالا میکشم هرکسی رو بخوام پایین نگه میدارم اصلا هم جواب رأیِ توی ملت برام مهم نیست.

از همون روز یه نقطه عطف در بلوغ سیاسی من ایجاد شد و به عنوان یکی از اصولِ اقلیدسیِ هندسۀ عجیب غریب این جمهوری شیر فهم شدم که رأیِ منِ شهروند کمترین پشیزی توی این جمهوری ارزش و اعتبار نداره. (البته فردا رو میرم پای صندوق چون به اون مهرِ لعنتی توی شناسنامم نیاز دارم، به امید اینکه بالاخره یه جا استخدام شم و این ماهی 800 تومن رو که از بابا میگیرم تا از گشنگی نمیرم رو بتونم خودم در بیارم. این جایگاه و ارج و منزلتِ منِ شهروند و ارزش رأیم در این جمهوریِ اسلامیه).

 

ثبت دیتا - دیروز یک کاری کردم که نباید میکردم، اصلا دلم نمیخواد بنویسمش. ولی خوب وقتی یک کاری رو شروع میکنی، نباید ناقص بذاریش. می نویسمش چون به نظرم باید نوشته بشه هرچند تلخ باشه و قابل سرزنش.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شهاب غ