خطی بر صفحۀ آسمان

شخصی
  • ۰
  • ۰

هشدار: اگر الفاظ رکیک رو مناسب شخصیت خودتون نمی دونید و از این کلمات در محیطهای فرهنگی خوشتون نمیاد لطفا این پست رو نخونید. ممنون :)


به شدت خسته و عصبانی از دست کارهای فراغت و اعزام به خدمت! در حال دور زدن تهرانیم همچنان و پول ریختن و تقریبا ده روز متوالیه که اون ten thousands step achievement تو S-Health که گفتم هی داره برآورده میشه! برا معاینه پزشکی غرب تهران برا واکسن شرق تهران!!! خوب کرمکی ها این ها رو همه رو بذارین کنار هم. غرغر نکنم زیاد فقط یه حدیث از دوستم مهرداد بگم که گفت "شهاب جون مردم این مملکت برا کون دادن هم باید صف ببندن و می بندن". واقعا طلا گفت مهرداد.


+ تو BRT امروز یه پدر با دختر 5 ساله ش بودن ^_^ دختر حسابی خسته بود و آخر وسطهای راه گرفت کنار پای پدرش نشست. و یه پیرمرد هفتاد ساله (فتأمل) از رو صندلیش پاشد و به زور دختر رو رو صندلی نشوند ^_^

ویلٌ للمطففین و اینا رو بی خیال، من بودم یه آیه می آوردم می گفتم "وای بر کسایی که فکر می کنن صندلی اتوبوس ارث باباشونه" و زیر کونشونو انگار چسب زدن به صندلی...

اگه قدرت داشتم و مردم از حرفم حساب می بردن قطعا برا پا نشدن از رو صندلی اتوبوس جلو سالمندها و بچه ها حکم اعدام می ذاشتم. کاملا جدی میگم.


++ :)) و اینکه می خواستم گوگل کنم ببینم با چه خطی می تونم از میدون انقلاب راحتتر و کم دردسرتر برم خیابون حجاب، چندین صفحۀ گوگل رو با مقالات "چرا ابتدای انقلاب حجاب اجباری شد" رد کردم و آخر بی خیال گوگل شدم :D اسم خیابونامون در نوع خودش بسیار منحصر به فرده...

  • ۹۴/۱۰/۲۲
  • شهاب غ

نظرات (۲)

هووم
پاسخ:
؟
خدایی حرف دوستتون عالیه...

جواب گوگل :دی
پاسخ:
کلا مهرداد حدیث زیاد داشت... فلسفه ش هم تو زندگی "شل کن توکل کن" بود... زن گرفته الآنم کاناداست... از اون آدمایی که من خیلی مثلا مفتخر می شدم شوهر خواهر آدم بشن حتی...

گوگل از پس ایرانی جماعت بر نمیااااد :D