خطی بر صفحۀ آسمان

شخصی
  • ۰
  • ۰

Tickle the Ivories

اگر کسایی که موسیقی حرفه ی اصلیشون هست و با همه سازها کار می کنن رو بذاریم کنار، بین بقیه آدمهایی که موسیقی رو به عنوان یک هنر جانبی دنبال می کنن، 3 دسته شون همیشه برام از احترام ویژه ای برخوردار بوده و هستن. کسایی که ویولون میزنن، پیانو میزنن، و صد البته کسایی که روی میز یا پشت دبه ضرب می گیرن و می خونن :D
این دسته آخری رو صرفا چون تو پادگان به شدت کاربردی هستن جزو دسته بندی اصلی آوردم :D
خودم هم بین سازها صدای سنتور، پیانو و ویولن رو به شدت دوست دارم. در مورد سختی نوازندگی هم فکر می کنم کل اهل موسیقی متفق القول قبول دارن نواختن ویولون این وسط از همه ی سازها نسبتا سختتره و برخلاف سازهایی مثل گیتار، مبتدیها اصلا و ابدا نمی تونن تا ماهها صدای هنجاری از توش دربیارن.
ویولون زنها دمتون گرم!
و اما این وسط عشق من پیانو! نمی دونم آمارم درسته یا نه ولی فکر کنم تنها سازی هست که هم زمان به دو دست نیاز داره و مغز هم زمان باید دو خط نت رو بخونه و اجرا کنه و تمرکز به شدت بالایی می خواد بین سازها. پیانیست ها همه شون باهوشن شک نکنین :D
و سوا همۀ اینها، به نظرم تنها سازی هست که علاوه بر شنیدنش، تماشای اجرای نواخته شدن عاجهای کلاویه ها با انگشتهای پیانیست هم خیره کننده ست...  یکی از قشنگترین صحنه هاست وقتی یه پیانیست داره یه آهنگ هیجان انگیزو با سرعت presto به اجرا در میاره....
خلاصه جادوگر دار و دستۀ سازهاست... استاد من حتی با  کلاویه ها یادمه صدای تار و سنتور در میاورد :)) نمی دونم فکر نکنم با سنتور و تار بشه صدای پیانو درآورد قطعا :)) البته مثکه تو دنیای موسیقی هیچ چیزی غیر ممکن نیست...
در هر حال بعد قهر 8 ساله با کیبوردم و کتابهای پیانو، این جمعه از تو کمد در آوردم و علمشون کردم دوباره... دوباره شروع کردم هر شش کتاب رو با کیبورد تمرین کردن و امیدوارم هرچه زودتر حسرت 14 ساله برای داشتن یه پیانوی خوشگل هم تموم بشه :D
قطعا اگه بتونم خودمو برسونم به سر درسها تا جایی که 9 سال پیش کلاسمو قطع کردم، دوباره میرم کلاس...
احساس می کنم یه انرژی خفته تو وجودم بیدار شده که به شدت حس خوبیه.

یه کار مهم هم دارم برای دو ماه دیگه که هرچند امیدی ندارم ولی از امروز برای فاز اولش استارت می زنم. دعا کنید مرسی =] برا فاز دومش هم خدا بزرگه

+ هر جور حساب می کنم این خریتم توجیه نمیشه که چرا تو این سه سال عاشقی من این کیبورد و کتابهام کنج کمد داشت خاک می خورد... واقعا نمی دونم چرا..

++ نکتۀ جالب دیگه اینکه چند وقتی بود به شدت دنبال یه اسم بودم که دیشب خیلی اتفاقی پیداش کردم! اسمی که می تونه گوشه ای از تنهاییا رو پر کنه و پیدا کردنش یه نشونۀ خوب دیگه بود از اینکه بازم جهان داره مسیر روبرو رو هموار می کنه به شرطی که خودم بخوام گام بردارم و جلو برم...
  • ۹۴/۱۰/۰۶
  • شهاب غ

نظرات (۱۲)

انرژیتون پایدار:))
موفق باشید
پاسخ:
مرسی از شما :D
یک سؤال شما با بی نام و نشون از وب http://bnamoneshoon.blog.ir/ نسبتی دارید؟
چون عکس بلاگ شما با عکس پروفایل ایشون یکیه دارم می پرسم.
پیانو دوست دارم:)
به نظرم موسیقی نقاشی و نوشتن بهترین تسکین دهنده برای آدم های درونگرایی که نمی تونن راحت حرفاشون رو بزنن...
چه اسمی؟
پاسخ:
نقاشی رو تو کارگاه تحلیل رفتار می گفتن برای احیای کودک درون فوق العاده مفیده که خوب من متأسفانه کودک درون و اینا ندارم :D
نوشتن هم همینطور زیاد باهاش راحت نیستم... عه من اصلا درونگرا نیستم حواسم نبود :D
بله درسته برای تسکین فوق العاده هستن...
یه اسم خارجیه. برام جالب بود که این همه دنبالش گشتم پیدا نشد دیروز به ساده ترین و خنده دارترین شکل اومد جلو چشمم.
  • آریانا م.ف
  • هومم. من تو مسیقی هنر ندارم ولی میتونم اینو بگم  نه فقط موسیقی بلکه هیچ هنری به ذهنم نمیاد که کسایی که حتی ناواردن توش ارزوی ورود بهش رو نداشته باشن. شما سراغ داری؟
    خوشحالم رفتی سراغش باز. هرچند گاهی اون لذت سابق رو نباید توش جستجو کرد. 
    ایشالا اون کاره هم درست میشه 
    اسم هم که پیدا کردی خوبه.
    موفق باشی دوستم.
    پاسخ:
    منم صد البته تو خود موسیقی هیچ ذوق و هنری ندارم طوری که استادم همیشه تعجب می کرد چطور بعد 5 سال تمرین نمی تونم نتها رو شنیداری تشخیص بدم :D
    هوش و ذوق از هم جدان...
    در مورد موسیقی و کلا هر رشته ی دیگه ای یه قاعده کلی هست تمرین و ممارست هر گونه مانعی رو از سر راه برمیداره. نه منم سراغ ندارم
    مرسی از شما دوست مهربان =]
  • آریانا م.ف
  • نه به نظر من باید تو بعضی هنرا هوش داشت و تمرین کافی نیست.
    قربانت
    پاسخ:
    به نظرم هوش تنها نقشش می تونه کاتالیزور باشه... و تمرین احتمالا کافیه..
    عکس بلاگ من !!!!!!!
    عکسمون که یکی نیس
    پاسخ:
    درست میگین الآن نگاه میکنم عکس بلاگتون همین عکس پروفایلتون هست. نمی دونم چرا تو ذهنم اون اول که دنبال کردم وبتون رو عکس وبتون عکس یه نیم صورت بود. فکر کنم اشتباه بیان بوده یا حافظه من داغون شده :D
    به هر حال الآن درست شد شرمنده
    من عاشق موسیقی ام....و معتقدم که جهان بدون موسیقی بی معناست.
    خیلی جالبه که همین دو ساعت پیش داشتم فکر می کردم که کی وقت میشه برم کلاس موسیقی.به خوانندگی هم علاقه ی عجیبی پیدا کردم :)))))
    جالبیش اینجاست که منم عاشق پیانو و سنتورم.پیانو ساز مادره و میشه باهاش صدای اکثر ساز ها رو درآورد. 
    خیلی خوبه که دوباره شروع کردید. ایشالا هم یه پیانو میخردید هم کارتون خوب پیش میره :)
    پاسخ:
    وقت رو هرجوری شده ایشالا وسط برنامه ها پیدا کنین من که پشیمونم از اینکه موسیقی رو به بهونه ی وقت و بی حوصلگی رها کردم ده سالی. خوانندگی :)) به نظرم خانمها اکثرا خوش صدا میشن نمی دونم چرا احتمالا به دستگاههای صوتی ربط داره... یادش بخیر دور از جون همه یه خانومی تو هم ورودیهای لیسانس داشتیم مثل ما سمپادی بود خدابیامرز، صدای خوبی داشت و یهو می دیدی تو سایت مثلا رو کامپیوتر بغلی زده زیر آواز! همینجوری :)) خدا رحمتش کنه سال دوم دانشگاه فوت کرد :(
    پیانو و سنتور واقعا خوشاهنگ هستن انصافی به معنای واقعی گوشنواز. جالبه این نکته رو در مورد پیانو نمی دونستم ممنون :)
    مرسی مرسی ایشالا :D
    و اینکه جملۀ اولتون می تونه مثال نقض داشته باشه ولی در حالت کلی موافقم =]
    من اگه خواننده بشم احتمالا باید شعرایی مثل آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم یا یه توپ دارم قلقلیه رو بخونم با این صدام... والا :| :))
    خیلی ناراحت شدم به خاطر فوت اون خانوم... خدا رحمتشون کنه 
    منظورم از موسیقی کلا اصوات بود..حتی اصواتی که تو طبیعته مثل صدای آب و خش خش برگا
    ولی خب بهتره که جملم و اینطوری اصلاح کنم : دنیای بدون بو و موسیقی برای من بی معناست..فقط خدا میدونه که با بعضی از صداها و عطرها تا مرز جنون پیش رفتم.
    پاسخ:
    آها بله بله یادم اومد اون قضیه تلفن و محسن چاووشی و این حرفا :))
    خوب منم دقیقا منظورم صوت بود. مثلا نمی شه گفت دنیای ناشنواها بی معنیه. ولی خوب صدا می تونه آلودگیهایی که چشم وارد مغز کرده رو بشوره این رو من ایمان دارم که تأثیر صدا روی مغز هرچند نامحسوس ولی خیلی عمیقه
    ما که نه اما فامیلایی داریم که ویولن و تار و سه تار میزنن!
    ما فقط پایه ی چوبی شو از چوب ِ روسی ساختیم :))) 
    (پایه سه تار )
    پاسخ:
    به به پس شما کلی از این "یه روز خوب با فامیلا" ها تجربه کردین :D
    پایه سه تار چیست؟
    اطلاعات من از سازهای سنتی مثل عود و سه ستار و کمونچه و ... در حد دارچینه :D
    به امید روزی که یه قطعه پیانو تنظیم کنی اسمشو بذاری ناصر! :D
    پاسخ:
    اون دیگه قطعه نیست پیغام سروشه آوای خوش لم یزلیه ناصر جووون :D
    اون قطعـــــــــــــــــــۀ عشقه :D
    از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر به به :D
  • علی رضائیان
  • آخ... دلم واسه ویلونم تنگ شد... قبل خدمت فروختمش... هعی... تف به این روزگار... ویلون بهترین سازی که باهاش آشنا شدم...
    پاسخ:
    به به قدمتون رو چشم علی آقا
    فروختن ساز یکی از دردناکترین اتفاقایی که می تونه اتفاق بیفته :(
    ویولون گفتم برای من به عنوان شنونده هم یکی از بهترینهاست..
  • دکتر میم
  • منم پیانو و ویولن رو دوست دارم اما خودم سه تار میزنم :-) 
    همه نکته ها درست، فقط اینکه اکثر سازهای دیگه هم احتیاج به دو دست داره. اما نت یه خطیه فقط چند تا ساز غیر معروف و خاص هستن که نت دوخطی دارن.
    ولی پیانو واقعا حرف نداره
    پاسخ:
    به به سلام و عرض خیر مقدم جناب دکتر خیلی خوش اومدی
    من دقیقا فرق بین سازهای سنتی دستگاههای ایران رو نمی دونم واقعا اطلاعاتم در حد همون دارچینه :D
    ولی خب یکی از بچه های گروه کوهمون گهگاهی با خودش می آورد اردوها و همیشه هم تو گروه موسیقی دانشگاه کف اتاق این تار (یا عود؟!)ش دستش بود و می زد... صدای واقعا قشنگی داشت... ولی خوب من صرفا به دلیل سلیقه (در واقع حوصلۀ کم) هیچ وقت  قاطی این دستگاهها و ابزار آلات ایرانی نشدم. فکر کنم موسیقی ایرانی اصلا مناسب افراد عجولی مثل من نیس مخصوصا کافیه ببینم یه کاست آهنگ سنتی یه ترکش فقط آهنگه! کل کاست رو بی خیال میشم :D
    من حتی تا یه ماه قبل فکر می کردم پیانو و سنتور هر دو ساز دو دستی هستن ولی سرچ کردم دیدم نتهای سنتور یک خط هستن و در هر لحظه یکیشون اجرا می شه... البته نتهای پیانو هم معمولا دست چپ ساده نوشته میشه...
    دقیقا من ابهامم تو همون سازهای غیر معروف بود...

  • آریانا م.ف
  • سعدی اسطوره ی سخنه . جادوگر لغات. با سعدی میشه عاشق شد. 
    گوش دادم خوب بود. 
    این دوبیت اول رو هم واقعا دوست داشتم.
    شاعریم گاهی عصاب میخاد. بعضی وقتا ک ی چیزی میاد  تو ذهنم و مینویسم رو گاغذ مثه قدیما حوصله ندارم به شعر تبدیش کنم.
    سپاس
    پاسخ:
    خیلی خیلی خیلی ممنون از شما =]
    والا بی اعصابی رو هم میشه تو قالب کلمات شعر کرد اگر حوصله باشه... ولی امان از وقتی که حوصله نباشه!
    چه ایده ی خوبی توانایی جالبیه شعر کردن نوشته ها... اگه نوشتین حتما روی وبتون قرار بدین بخونیم =]

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی